طرح روایات فقهی بدون مباحث فقاهتی، بیشتر خطابه است تا بحث علمی

طرح روایات فقهی بدون مباحث فقاهتی، بیشتر خطابه است تا بحث علمی/بعضی از مراجع بزرگوار پایه گذار چنین روشی بوده‌انداخیرا جناب استادمحمدرضانائینی از اساتید حوزه علمیه قم، قسمت‌هایی از یک سخنرانی را منتشر نموده و در مقام پاسخ‌گویی به آن برآمده‌اند. ایشان در مطلبی با عنوان«خودزنی درعزای خامس آل عباء،پاسخ شبهه اول» روایتی را این‌گونه می‌آورد:« قال الصادق علیه السلام: "ولقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیه السلام، و علی مثله تلطم الخدود وتشق الجیوب". امام صادق علیه السلام: "همانا زنان فاطمى(دختران فاطمه زهراء عليها السلام) گریبان دریدند و بر گونه‌ها لطمه زدند بر حسین بن علی علیه السلام؛ و بر مثل چنین بزرگمردی باید لطمه زد و گریبان درید. (تهذیب الاحکام جلد ۸ صفحه ۳۲۵). بعيد مى دانم اين دوست روحانى ما يقين به دروغ بودن اين روايت شريفه داشته باشند؛ روايتى كه در یكى از چهار منبع اصلی روائی شیعه آمده…».

درباره پاسخ ایشان، نکات ذیل تقدیم می‌شود:

۱٫ جناب نائینی که استاد سطوح عالی حوزه علمیه هستند بهتر از بنده می‌دانند که طرح روایات فقهی و استدلال به آنها بدون بیان کامل مباحث فقاهتی، از ساحت مباحثه علمی به دور است و بیشتر به جایگاه خطابه نزدیک است. اگرچه پایه‌گذار چنین روش‌هایی پیشتر بعضی از مراجع بزرگوار- ادام الله ظلهم العالی علی رؤوس الاسلام و المسلمین بوده‌اند و زبان امثال حقیر از نقد آن بزرگواران قاصر است!۲٫ روایتی که جناب نائینی آورده‌اند علاوه بر ضعف سند، مورد اعراض اصحاب نیز می‌باشد و فقها در مقام استنباط فقهی به آن توجهی نکرده‌اند. مستندات این سخن و مطالب پیشرو را حقیر در کتاب « عاریاشعار؛ قمه‌زنی در ترازوی عقل و شرع» بیان کرده‌ام.۳٫ اگرچه جناب نائینی قسمت انتهایی این روایت را ‌ نقل کرده‌اند، ولی این روایت صدر و ابتدایی نیز دارد که با قسمت انتهایی آن در تضاد است و مراجع بزرگ معاصر همچون آیت الله خویی، آیت الله سیداحمدخوانساری وآیت الله سیدمحمدرضاگلپایگانی متذکر آن شده‌اند. مرحوم گلپایگانی دراین‌باره می‌فرماید: «بسيار بعيد است كه جواز لطم به صورت و گريبان چاك دادن را به عزاداري امام حسين(ع) اختصاص دهيم زيرا وقتي كه اين دو فعل در اسلام حرام باشد محققاً زنان فاطمي نيز آن را انجام نداده‌اند اگرچه اين اعمال براي امام حسين(ع) جايز باشد زيرا انجام اين اعمال موجب تنفر و بي‌زاري نفوس مردم از آن عمل (و انجام دهنده‌اش) مي‌شود.»سخنان سایر بزرگان نیز در کتاب فوق‌الذکر آمده است.۴٫ تعبیر «لطم» در اين روايت به معناي ضربه‌زدن به صورت با كف دست می‌باشد که نوعی عزاداری متداول در میان زنان عرب است، و مشابه آن در زمان کنونی همان سینه‌زنی متداول است؛ همان‌طور که هم‌اکنون نیز عرب‌زبان‌ها به سینه‌زنی، لطم می‌گویند. عدم بیان تخصصی لغات روایت در اینجا این معنا را القاء می‌کند که لطم به معنای وارد كردن خراش به صورت است.۵٫ جناب نائینی جمله خبریه در روایت را بر معنای انشائی حمل کرده و آن را به صورت امری، این‌گونه: « باید لطمه زد و گریبان درید» ترجمه می‌کنند. در حالی که با توجه به صدر روایت، می‌توان آن را خبری معنا کرد. توضیح بیشتر را در جای خود عرض کرده‌ام.۶٫ مرحوم شيخ محمد حسن نجفي(قدس‌سره) صاحب جواهرالكلام در باره استدلال جناب نائینی می‌گوید:

«[استدلال به]آنچه كه در مورد فعل زنان فاطمي نقل شده است و در ذيل خبر خالد بن سدير از امام صادق(ع) نيز آمده… متوقف بر آن است كه عمل آنها بر غير پدر و برادرشان باشد و همچنين اين‌كه حضرت علي بن حسين(ع) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نيز سكوت نموده‌اند و اين سكوت هم به گونه‌اي باشد كه نشانه‌اي از رضايت آن حضرت از عمل آنها داشته ‌باشد. كه چنگ زدن به خارهاي بيابان براي كندن خارهاي آنها با دست، از پذيرش اين گفته‌ها آسان‌تر است.۷٫ در چندین روایت منقول از امام حسين(ع) آن حضرت زنان فاطمي را از گريبان چاك دادن و خراش زدن به صورت، بعد از شهادتشان نهي ‌فرموده‌اند. در روایتی آمده است که حضرت فرمودند:«يا اُخْتاهُ يا اُمَّ كُلْثُومٍ، وَ أنْتِ يا زَيْنَبُ، وَأنْتِ يا فاطِمَةُ، وَأنْتِ يا رُبابُ، اُنْظُرْنَ إِذا أنَا قُتِلْتُ فَلا تَشْقُقْنَ عَلَيَّ جَيْبا وَلا تَخْمِشْنَ عَلَيَّ وَجْها وَلا تَقُلْنَ عَلَيَّ هَجْرا»؛ «اى خواهرم اُمّ‌كلثوم، و تو زينب و هم تو اى فاطمه و تو اى رباب! توجه كنيد! هرگاه كشته شدم، گريبان چاك نزنيد و صورت نخراشيد و سخن ناروا بر زبان جاري نكنيد.» هرچه هست مجال، اقتضای بحث طولانی‌تر را در این‌باره ندارد، ولی خلاصه عرض حقیر این‌که: نباید روایات تخصصی فقهی را به صورت منبری و خطابه‌ای نقل کرده و در منظر عموم، خود را پیروز علی‌الاطلاق جلوه دهیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*