دختر خیابان انقلاب

کاش بودی و میدیدی ایستادگی ،بسیجی گردان کمیل همان هاکه یک هفته بدون آب زیرآتش مستقیم عراق، مردانه ایستادند و به قول حاج سعید قاسمی، همت با یک واسطه از امام به آنها گفته بود، خط را نگه داریدوتانگفتم برنگردیدبه اینجای قصه که میرسید صدایش را بلند میکرد، که هنوز که هنوزه برنگشته اند

بسیجی های گردان کمیل،خودشان که هیچ،پیکرشان که هیچ،پلاکشان که هیچ،استخوان هایشان هم برنگشته است،همانها که وصیت کردند،سیاهی چادرشما ازسرخی خون ما برنده تراست.تا به حال مادرشهیدگمنام دیده ای؟ همان پیرزن قدخمیده ای که سی سال در معراج شهدا لای استخوان ها به دنبال جوان رعنایش میگشت والتماس میکرد،فقط یک بندانگشت،به یک بندانگشتش هم راضی ام؟همان که سی سال است از خانه که بیرون میرود، کلید را به همسایه میدهد که اگر جوانش آمد، پشت در نماند.

کاش بودی و میدیدی،آخرین لحظات بیسیمچی گردان حنظله، که پشت خط به حاج ابراهیم همت میگفت :بعثی ها دارند می آیند، باید کد بیسیم را تغییر دهم، به امام بگویید:غم به دل راه ندهد که ما تا آخرین لحظه عاشورایی جنگیدیم،کاش بودی و میشنیدی، هق هق های پشت بیسیم سردارخیبرشکن خمینی حاج ابراهیم همت، که چگونه میسوخت و آب میشد از پر پرشدن یارانش

کاش بودی و میدیدی، تخریب چی لشگرمحمد، را که چگونه مین فسفری، که هرچیزی را درخود ذوب میکند، درآغوش گرفته بود تا نورش عملیات را لو ندهد وجسمش دربیابان شب میسوزد ودلش میرفت تا پشت دیوارمدینه

کاش بودی آن لحظه که بلدوزرهای، کفرمیریختند خاک صحرا بر صورت غواصان دست بسته خمینی، ومیشنیدی صدای تکبیر هایی که از زیر خاک تا افلاک میرفت و حسین حسین گفتن هایی که پیوند میزد کارون را به علقمه، والفجر را به عاشورا.

دختر خیابان انقلاب، کاش بودی و میدیدی

http://t.me/Meysam_zlf

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*