خاطره جالب از سفر نیوزلند

وارد شهر آکلند شدیم و یک خانه اجاره کردیم. روز اسباب کشی هیچ وسیله‌ای نداشتیم که بخواهیم به خانه جدیدمان بیاوریم. نه مبل و میزی، نه تخت و کمدی و نه حتی تلویزیون و یخچالی فقط لباسهایمان بود، چندتا ظرف و قابلمه و دو تا تشکی که از یک دوست ایرانی قرض گرفته بودیم.این اولین باری بود که در زندگی‌مان انقدر بی‌همه چیز شده بودیم. دیگر مثل خریدن جهاز پدر و مادری هم نبود که مسئولیت پُر کردن خانه را بر دوششان بیاندازیم و خودمان را راحت کنم. باید دوتایی از نو شروع می‌کردیم آن هم در این شهر جدید،بهتر بود از کسی راهنمایی می‌گرفتیم.خانم صاحب خانه را در حیاط دیدم. به سمتش رفتم و پرسیدم: "میشه راهنمایی کنید کدوم فروشگاه بریم برای خرید لوازم منزل با قیمت مناسب؟"باتعجب پرسید:" چرا فروشگاه؟ نیوزلند یه سایت معروف داره به اسم تِریدمی(Treademe). مردم وسایلی که احتیاج ندارن اونجا برای فروش می‌ذارن.هرچی بخوای پیدا میشه. یه سایت دیگه هم هست که گاراژسل‌ها رو توش زده. خانواده‌هایی که می‌خوان از شهر برن فرنیچر خونه رو با قیمت مناسب می‌ذارن برای فروش. بذار الان آدرسش رو برات می‌فرستم."من که احساس می‌کردم به عزت نفسم توهین شده، با دلخوری و ناراحتی گفتم: " درسته گفتم ارزون باشه ولی انقدرها هم محدودیت نداریم که مجبور باشیم دست دوم بخریم."

بنده خدا بدجوری جا خورد. دستپاچه گفت: "اوه متاسفم منظوری نداشتم شاید به خاطرتفاوت فرهنگی برداشت بدی کردی. آخه تا جایی که یادمه شما گفته بودید بیشتر از یکی دو سال اینجا نیستید. خب منم فکر کردم دلیلی نداره برای این مدت کوتاه بخواید زیاد هزینه بکنید. خرید و فروش اجناس دست دوم تقریبا جزئی از فرهنگ مردم نیوزلنده البته اگه چینی‌ها برای بازار خودشون تغییرش ندن مثلاً من هفته پیش تو گاراژسل یه دراور خریدم که ساخت سال ۱۹۷۰ هست. این یه پیشنهاد دوستانه‌ست شمامی‌تونید به جای خرید وسایل نو، پولش رو صرف سفر و تفریح و کسب تجربه‌های جدید در نیوزلند بکنید."ادا پولداری درآوردم و گفتم: "خب میشه وسیله نو گرفت، تفریح هم داشت، بعد هم وسایل رو به افرادی داد که نیازمند هستن."صاحب خانه مان با لبخندی گفت: "درسته اما شاید برات جالب باشه که درباره THREE RI بدونی."با تعجب پرسیدم: Threeچی؟گفت: Reuse, Repair, Recycle(استفاده مجدد، تعمیر و بازیافت) یه زمانی نیوزلند نقطه دوری از کل دنیا محسوب میشد، دسترسی به اینجا سخت بود و میزان تجارت پایین. مردم به بازارهای متنوع دنیا دسترسی نداشتن برای همین تا جای ممکن از وسایلی که داشتن استفاده می‌کردن اگه خراب می‌شد تعمیر می‌کردن و اگه نیاز نداشتن به فرد دیگه‌ای می‌دادن و درنهایت اگه به هیچ دردی نمی‌خورد بازیافتش می‌کردن. اما حالا تنوع محصول اینجا بیشتر از قبل هست بعلاوه اینکه قیمتها هم خیلی بالا نیست ولی ما سعی می‌کنیم این فرهنگ رو بین بچه‌ها گسترش بدیم تا طبیعت کمتر آسیب ببینه، اول برای اینکه به خاطر تولید بالاتر، استحصال بیشتری از زمین صورت نگیره و دوم به خاطر زباله کردن وسایلی که هنوز قابل استفاده هستند طبیعت بیشتری نابود نشه. اما متاسفانه با چند فرهنگه شدن نیوزلند و تحت تاثیر قرار گرفتن بعضی از کسب و کارها این سبک فکری داره کمرنگ میشه"به گمانم صاحبخانه مان مرا عامل تهاجم فرهنگی می‌دید. چقدر تربیت و نگاه من با او فرق داشت.برای من مصرف‌گرایی رابطه مستقیمی با عزت نفسم پیدا کرده بود. حتی عارم می‌شد از کسی عاریه بگیرم.گفتم: " تا حالا از این زاویه نگاه نکرده بودم. شاید من باید در دیدم تجدید نظر کنم."خانم صاحب خانه با مهربانی گفت: " به هر حال ما داخل گاراژ وسایلی داریم که اگه مورد نیازتون باشه خوشحال می‌شیم در اختیارتون بذاریم. اگه هم نخواستی برات اسم و آدرس فروشگاه‌های لوازم خانگی رو می‌فرستم."نویسنده: مریم آزموده

https://t.me/gonagoon1395

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*