خاطره ای قابل تامل از حجت الاسلام کرمی درباره مرتضی الویری

چند روز پیش از چابهارعازم تهران بودم. بدلیل طولانی بودن پرواز، دقایقی را از صندلی بلند شدم که در راهرو قدم بزنم که یک‌مرتبه خانمی پا به سن گذاشته صدا زد:حاج آقا شما تلویزیون برنامه دارید؟ من که منتظربودم نقدی یا نکته ای داشته باشند گفتم: بله بعضی وقتها.ازقضا پدروبرخی ازدوستان هم همراهم بودند.با لحنی بسیار طلبکارانه و خیلی رسا برای جلب توجه اطرافیان به من فرمودند که:اگرحاج آقامیشه اینقدر حرف نزنید؟مردم خسته شده اند از حرفهای بی عمل شماها. با تعجب تمام سکوت کردم وفقط یک کلمه گفتم: چشم حاج خانم حتماً.هنگام پیاده شدن ازهواپیما جوانی جلو آمد و اوهم باصدای بلند بنده راخطاب کرد: حاج آقا قراراین بود؟ انقلاب برای این بود؟ سلامش کردم وگفتم عزیزم مگه چی شده که اینقدرعصبانی هستید؟

با اشاره،بنزتشریفات فرودگاه و دو سه تا محافظ را نشان داد که برای استقبال ازآقای الویری عضو شورای شهرتهران آمده بودند.من هم جاخوردم و خودم رو به ایشان رسوندم. حالا نوبت من بود.باصدای رسا فریاد زدم آقای الویری شمامگه چه کاره ایدکه بایداين همه تشریفات داشته باشید؟ چراکاری میکنید که مردم به انقلاب بدبین بشوندو….

منتظربودم جوابی به اعتراض من بدن که یک‌مرتبه دیدم همون خانمی که درهواپیما به من معترض بود که چرا اینقدرحرف میزنید پشت سرانقلاب؟جناب الویری ظاهرشد وخیلی شیک و با استقبال محافظین، صندلی عقب بنز تشریفات نشست

مونده بودم چی بگم؟کاش مادرشهیدی به من اعتراض کرده بود و یا کسی که طلبی از مملکت و نظام داشت… اما اين طایفه که تا توانستند خوردند و هميشه هم طلبکار بودند…

 http://t.me/Rajanews_com               http://yon.ir/Xk31G       

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*