ارزیابی عملکرد دستگاه خلافت پس از رسول الله (ص)؛ خلفای راشدین، خلفای اموی و خلفای بنی عباس

علامه محمدجواد مغنیه (ره) با اینکه یک شیعه غیور و صریح اللهجه است در نوشته هایش به حساسیت خواننده های سنی نیز توجه دارد. وی هنگامی که می خواهد اهل سنت را به جنایات بنی امیه آگاه کند، با ادبیاتی احترام آمیز از خلفای نخست سخن می گوید و کلیت سیره ابوبکر و عمر در تعامل با عموم مردم را به طور نسبی عادلانه و در امتداد عدالت پیامبر (ص) ارزیابی میکند. او درباره سیره بنی امیه تأکید دارد که بر خلاف سیره پیامبر و خلفای راشدین و بر خلاف شیوه عمر و علی رفتار کردند و آغازگر مشکلات و مصیبت های بزرگی برای مسلمانان شدند تا جایی که عصر اموی جز دوره عمر بن عبدالعزیز، عصر سقوط اخلاقی و بازگشت به جاهلیت بود و البته وقتی با سقوط آنان، بنی عباس به قدرت رسیدند ظلم به مردم از دوره اموی نیز بیشتر شد(مغنیه، التجارب، ص:۲۸۶).

مغنیه روند عملکرد سیاسی مسلمانان را چنین خلاصه می کند که در زمان پیامبر (ص) همه چیز از آن خدا بود: هم مال و هم ارتش، از آن خدا بودند و چون خدا مربوط به همه است پس همه مردم در قبال آنچه متعلق به خداست، متساوی بودند اما پس از مدت کوتاهی شرایط عوض شد و قدرت مالی و نظامی متعلق به حاکم دانسته شد بلکه مردم بردگانِ حاکم به شمار آمدند چنانکه معاویه گفت: «الأرض لله و أنا خلیفة الله فما اَخَذتُ فَلی و ما ترکتُهُ للناس فبِالفضلِ مِنّی» (زمین از آن خداست و من جانشین خدا هستم و آنچه را که {تصرف نکنم و} در تصرف مردم رها کنم لطف من است { نه وظیفه من}).به گفته مغنیه، بر همین اساس بود که معاویه مصر را به عنوان پاداش به عمروعاص بخشید و در زمان یزید نیز پس از واقعه حرّة در مدینه، مردم را وادار کردند تا به عنوان «برده» با یزید بیعت کنند و بر کف دست آنها علامت بردگی را نقش کردند و هرکس نپذیرفت، گردنش را زدند(مغنیه، التجارب، صص: ۲۸۶-۲۸۷)

جمله ای که مغنیه از معاویه نقل کرده، بلاذری(متوفای ۲۷۹هـ) و مسعودی(متوفای حدود ۳۴۶هـ) در اثار خود نقل کرده و در ادامه گفته اند که صعصعة بن صوحان پاسخ صریح و شجاعانه ای به او داد و به او یادآوری کرد که سهمش از بیت المال بیش از سایر مردم نیست و حق ندارد ستم کند(بلاذری، انساب الأشراف، ج ۵، ص: ۲۰ و مروج‏ الذهب، ج‏۳، ص: ۴۳) نکته جالب اینست که ابوبکر به عنوان اولین حاکم بعد از وفات رسول الله(ص) می گفت: “من «خلیفة الله» نیستم بلکه «خلیفة رسول الله» هستم و به همین راضی ام(بلاذری، أنساب ‏الأشراف، ج‏۱، ص:۵۲۹ و ج۱۰، ص: ۶۸ و ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج‏۳، ص:۹۷۲)

با اینهمه، روند تحولات به سمتی پیش رفت وقتی قدرت به معاویه رسید خودش را صریحا «خلیفة الله» نامید و این شایستگی را برای خود قائل شد که اگر لازم بداند می تواند تمام اموال خصوصی و عمومی مردم را به نفع خود مصادره و تصرف کند و اگر برخی از اموال و املاک را تصرف نمی کند در واقع به مردم لطف کرده است.این، نگاه و مبنای عمل معاویه بود اما عملکرد سیاه یزید و ماجرای حرّه نیز مشهورتر از آنست که هیچ عاقل یا منصفی بتواند آن را انکار کند.

منبع:  تجارب محمدجواد مغنیه بقلمه، چاپ قم، سال ۱۴۲۵ ق

https://t.me/gonagoon1395

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*