ارتداد و حکم افراد شبهه زده و شاکیان متفحص

یکى از شبهاتى که براى مخالفت اسلام با مقوله آزادى مطرح می‌شود حکم فقهى مرتدان است. منتقدین می گویند : اگر اکراه در عقیده ممنوع است و پذیرش اسلام با آزادى و اختیار انجام میشود، ترک عقیده نیز باید آزاد باشد. پس چرا در مباحث فقهى مرتد و کسى که از دین بر میگردد به احکام سختى چون قتل و زندان و مانند آن محکوم می‌شود .

در جا قصد بحث تفضیلی پیرامون این قضیه و فلسفه حکم آن را نداریم تنها به دو نکته جالب که حضرت آیت الله جوادی مطرح کردند اشاره می‌کنیم :

۱-یقین معتبر در ارتداد:در مسایل مربوط به اصول دین یقین معتبر است و مراد از یقین معتبر در اصول، یقین منطقى است. این یقین یا از برهان عقلى به دست می آید ، یا از دلیل نقلى معتبر متکى به عقل. از این رو شاید یقین روانشناختى معتبر نباشد یا محل بحث باشد. چون تقلید، در صورتى که از معصوم (علیه السلام) باشد، از آن جهت که قول معصوم (علیه السلام) حد وسط برهان قرار مى‏گیرد، حجت است یعنى اگر چیزى را از معصوم (علیه السلام) شنید یا از قول معصوم (علیه السلام) به چیزى پى برد، حرف معصوم (علیه السلام) براى او یقین منطقى مى‏آورد، نه یقین روانى.مراد از قول معصومى که حد وسط برهان است، هر روایتى نیست. بلکه روایتى که از جهت مضمون نص و از جهت سند متواتر باشد یعنى باید نظیر متغیّر در قیاس «العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث» یقینى باشد. پس روایات غیر متواتر در مسایل مربوط به اصول دین یقین آور نیست.بنابراین یقین منطقى با برهان عقلى حاصل میشود یا با دلیل نقلى معتبر مثل قول معصوم (علیه السلام). اما یقینى که با قول پدر و مادر یا اشخاص عادى پدید می آید، یقین روانى است. یقین روانى، یقین معرفت ‏شناسى نیست. کفایت یا عدم کفایت یقین روان شناختى درباره امرى بحث خاص خود را دارد.در بحث ارتداد، یقین منطقى شرط است نه یقین روان شناختى چون بازگشت یقین روانى به تقلید است.

ماهنامه پاسدار اسلام دوره ١٣٨٢، شماره ٢۵۶، آذر و دی ١٣٨٢، نویسنده: آملى عبدالله جوادى

۲-حکم شاکیان متفحص در موضوع ارتداد:اگر کسى اسلام شناسنامه‏اى و روان شناختى داشته باشد، نه اسلام معرفت شناسانه و منطقى، چنین فردى هر چند در خانواده مسلمان تربیت شده و مسلمان زاده است، ولى چون اسلامش را از روى تحقیق به دست نیاورده است یعنى نه از معصوم شنید، نه برهانى از حکیم و متکلم دریافت کرد، بلکه اسلام موروثى دارد، یقین او نسبت به اسلام یقین روانى است نه منطقى. در چنین فضایى گرچه در بخش اثبات ممکن است خداوند منت نهد و این گونه دین‏ها را بپذیرد، اما در بخش قهر و عذاب، اثبات حکم ارتداد درباره کسى که با شنیدن شبهاتى نسبت به اصل دین یا برخى از احکام ضرورى دین مثل نماز، روزه و…شک می‌کند ، آسان نیست. از این رو حکم مرتد فطرى در مورد چنین کسى که شاک متفحّص است، جارى نمی‌شود . بلکه اگر حاکم احتمال دهد که متهم گرفتار شبهه شده است. یعنى اگر اتهام براى محکمه قضایى ثابت نشود هر چند متهم قاطع به خلاف باشد، شایان توجّه است. قطع منطقى به خلاف، درباره مسایل ضرورى دین کار آسانى نیست. چون قطع و جزم ریاضى بسیار اندک است. قطع به خلاف یعنى من قطع دارم که مطلب این است و جز این نیست دیگران اشتباه می کنند.بنابراین کسى که در اثر چند شبهه بدون برخورد با صاحب نظرى خود را قاطع بداند، یقیناً قطع او به خلاف، قطع روانى است، نه منطقى و قطع روانى سبب اثبات حکم ارتداد براى محکمه قضایى نمی شود ، در این صورت نیز حکم ارتداد صدق نمی کند. در هر عصرى شبهاتى مانند شبهات فخر رازى در فضاى فکرى جامعه پراکنده شود، اگر افرادى نظیر خواجه نصیرالدین طوسى نباشند، فضاى فکرى و فرهنگى جامعه آلوده مى‏شود و کسى که در اثر این گونه شبهات قطع به خلاف پیدا کند، در حقیقت گرفتار شبهه شده است و حکم شاک متفحص را دارد…

 ماهنامه پاسدار اسلام دوره ١٣٨٢، شماره ٢۵۶، آذر و دی ١٣٨٢، نویسنده: آملى عبدالله جوادى

https://t.me/scanwilli

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*